آرزو میکنم وجودت از زمین پاک بشه - تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 23:05
چهارشنبه شب كه باهام خيلي خوب بود و يهو حتي اومد آشپزخونه و بغلم كرد وگفت" خيلي دوست دارما"... بعدش كه رفت بالا و اومد كلا عوض شده بود شروع كرد به گلايه و بدگويي از خونواده م...فقط گوش كردم و سكوت...آخرسر گريه م گرفت و گفتم "عزيزم خب ميگي من چيكاركنم،به خودشون بگو! ببين ناراحتي هميشه هست و بوده حتي ...
عید مبارک - تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 23:05
عيد مبارك سال نو مبارك سال پرخير و بركتي رو برا همه آرزو ميكنم بالاخره منم از سفر برگشتم و امروز اولين روز كاريمه خداروشكر مسافرت خوبي بود بعد مدت ها عيد بدي كه پيش خونواده شون داشتم امسال تو حرم آقا فوق العاده بود با شوهرم خوب بوديم روزاي قشنگي رو گذرونديم شايد بعدا حوصله كنم دونه دونه يادداشت كنم ...
ساز ناکوک - تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 23:05
سلام بعد از مدت كوتاهي دوباره اومدم كه بنويسم امروز وليمه ي نوزاد تازه به دنيااومده همكارمه بعد از دوازده سال نازايي موندم چطور خودمو بعد شيفتم برسونم تالار برنامه هاي جديدي دارم برا امسالم اولين هدفم قبولي تو ارشده.درسته زمان كمي دارم تا تيرماه اما خب اطلاعاتم خوبه بد نيست دومين كارم اينه سه تار رو...
فضای سنگین - تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 23:05
صدام كن... صداي تو لالايي بچگيمه صدام كن ديگه خسته م از عشقاي نصفه نيمه نگام كن به جون چشات ديگه جون ندارم كه بگم نميشه،مگه ميگذره آدم از اوني كه زندگيشه مگه ريشه از زردي ساقه هاش خسته ميشه به جون چشات ديگه جون ندارم كه بگم دلم گرفته...بي جهت... از وقتي بيدار شدم سردرد گرفتم...بزور اومدم شيفتم.ديدم ...
- تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 15:49
اونقدر دلتنگش شدم این روزا...سلام من به تو یار قدیمی منم همون هوادار قدیمی
دلتنگ - تاریخ: 1397/4/27 ساعت: 13:53
بعد از گذشت تقریبا یه سال اومدم دوباره بنوییسم خداروشکر اوضاع خوبهارشد هم قبول شدم و دارم درسمم ادا&
بي خبرم باز - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:54
سلامي دوباره براي عيد امسال رفته بليط مشهد گرفته...فقط به من گفت كه فلان تاريخ ميريم مشهد...دلم گرفت يعني من نبايد بدونم؟؟؟ گفتم يهو؟بي خبر؟ گفت ديگه شد ديگه زماني نبود تموم ميشد بليطا! هيچي نگفتم شب متوجه شدم دو سه روزه حرفش بين مادر و خواهر خودش هست انگاري منم كه فقط آدم نيستم ونبايد بدونم لااقل ن...
پرستارم - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:54
خيلي خواب آلودم سريال پرستاران عجيب و عجيب نشون دهنده ي لحظه به لحظه ي زندگي ماهاست خوبه ديدنش حالمو بهتر ميكنه حتي دانشجوهاش و دوران دانشجوييم خواستگارايي كه اون موقع داشتم....خيلي شببيه دلم هوايي شده نميدونم چمه
تولدم - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:54
برا كادوي تولدم يه ساعت خيلي خوشگل و گرون قيمت تو يه جعبه ي شكيل گرفته بود. بهم گفت ناهار دير ميام بيرون كار دارم ولي شك نكردم شايد به خاطر منه!! كه وقتي اومد دستاش پر از كيسه هاي آجيل بود.كمكش كردم.رفتم اتاق كارش كمك كنم لباساشو عوض كنه البته از روي محبت اينكارو ميكنم هي اصرار داشت برم شامو حاضر كن...
آرزو ميكنم وجودت از زمين پاك بشه - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:54
چهارشنبه شب كه باهام خيلي خوب بود و يهو حتي اومد آشپزخونه و بغلم كرد وگفت" خيلي دوست دارما"... بعدش كه رفت بالا و اومد كلا عوض شده بود شروع كرد به گلايه و بدگويي از خونواده م...فقط گوش كردم و سكوت...آخرسر گريه م گرفت و گفتم "عزيزم خب ميگي من چيكاركنم،به خودشون بگو! ببين ناراحتي هميشه هست و بوده حتي ...
عيد مبارك - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:54
سال نو مبارك سال پرخير و بركتي رو برا همه آرزو ميكنم بالاخره منم از سفر برگشتم و امروز اولين روز كاريمه خداروشكر مسافرت خوبي بود بعد مدت ها عيد بدي كه پيش خونواده شون داشتم امسال تو حرم آقا فوق العاده بود با شوهرم خوب بوديم روزاي قشنگي رو گذرونديم شايد بعدا حوصله كنم دونه دونه يادداشت كنم اينجا همين...
بن بست رسيدم - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:54
دي شيخ با چراغ گشت همي گرد شهر كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
ساز ناكوك - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:54
سلام بعد از مدت كوتاهي دوباره اومدم كه بنويسم امروز وليمه ي نوزاد تازه به دنيااومده همكارمه بعد از دوازده سال نازايي موندم چطور خودمو بعد شيفتم برسونم تالار برنامه هاي جديدي دارم برا امسالم اولين هدفم قبولي تو ارشده.درسته زمان كمي دارم تا تيرماه اما خب اطلاعاتم خوبه بد نيست دومين كارم اينه سه تار رو...
فضاي سنگين - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:54
صدام كن... صداي تو لالايي بچگيمه صدام كن ديگه خسته م از عشقاي نصفه نيمه نگام كن به جون چشات ديگه جون ندارم كه بگم نميشه،مگه ميگذره آدم از اوني كه زندگيشه مگه ريشه از زردي ساقه هاش خسته ميشه به جون چشات ديگه جون ندارم كه بگم دلم گرفته...بي جهت... از وقتي بيدار شدم سردرد گرفتم...بزور اومدم شيفتم.ديدم ...
ممنونم خدا - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 16:51
امروز ظهر ميريم سفر اونم دوتايي.... خدايا ازت ممنونم يه نذري كرده بودم كه نيان.حتما ادا ميكنم تصميم دارم كاري كنم خيلي به شوهرم خوش بگذره...و مثل هميشه درگير دعوا نباشه.هميشه با مادرش دعواشون ميشه.نميدونم چرا هم همو تحمل نميكنن و هم اينكه بزور ميخوان باهم باشن... درهرحال.ميخوام به چيز ديگه اي فكر نك...
بدون شرح - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 10:41
و زندگي ادامه دارد....
مهربان - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 10:40
آسمانی می شوم وقتی نگاهم میکنی همسرم چند روزه بشدت بهم محبت میکنهما بدون بغل ازهم خداحافظی نمیکردیم ولی دو هفته ای بود این جریان نبود.امروز صبح زودتر حاضرشدم برم سوار ماشینم بشم اونم رفته بود سمت ماشین خودش یهو گفت خانومم کجا میری؟نگاش کردملبخند زد گفت اول یه بوس بده بعد برورفتم و محکم بغلم کرد و دو...
خواب عجيب - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 10:40
دیشب خواب بدی دیدم..یعتی اوایل صبح دیدم حدودا ساعت 5 دیدم شوهرم تصادف کرده.دویدم رسیدم بالاسرش.سرش خونی بود.بزور منو دید.بغلش کردم گریه کردم ....جیغ میزدمیهو لبخند زد.لباشو جمع کرد تا منو ببوسه.گفت دیگه شاید نتونم ببوسمت حیف روزای قبل...بوسیدمش.لبامو محکم میبوسید داد میزدم کمک.بردمش بیمارستان.اونجا ...
ناز چشمانم - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 10:40
دوباره فكرم مشغوله ديروز شوهرم 6 اومد خونه.از شركت رفته بود باشگاه بهم اس داد "خانومي گرسنمه بي زحمت ميتوني يه چيز سبك درست كني اومدم بخورم؟؟ "منم اس دادم "روي چشماي خوشگلم همسري چشم" جواب داد:" ناز چشماتو.." سريع دويدم و مرغ رو چرخ كردم و با سرعت نور يه ناگت درست كردم. زنگ درو زد.هميشه دوس داره خون...
فقط نفسي تا رهايي... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 4:30
حالم بقدري خرابه كه گفتني نيست عين مرده هاي متحرك شدم كاش نفسم قطع بشه يكي از بدترين شب هاي زندگيم بود...خيلي باهام بد بود...خيلي تنها خوابيد و حتي يه كلمه هم حرفي نزد و صبح بدون خداحافظي گذاشت و رفت نشده بود حرفي نزنيم باهم نشده بود تنها بخوابيم ساعت چهار صبح خوابم برد و شيش پاشدم بيام سركار كتفم ت...

برچسب‌های مرتبط

ممنونم خدا | ممنونم خداجون | ممنونم خدایا | ممنونم خدا از حامد محضرنیا | ممنونم خدا جونم | خدایا ممنونم ازت | ممنون خدا | خدايا ممنونم | خدايا ممنونم ازت | خدا ممنونم ازت